![]() |
![]() |
|
| ღ♥ღ رو برکه قلبم نوشتم ورود ممنوع حالا که اومدی خروج ممنوعღ♥ღ |
|
زمین زمین تصویری از دنیای هفت رنگ زمین سنگ و زمین تنگ و زمین جنگ زمین باران و باد و برف و کولاک زمین پستی بلندی پاک و ناپاک زمین خوبی بدی رنج و مشقت زمین گاهی محبت گاه محنت بتابد بر زمین ماه و ستاره زمین یعنی شب و روز دوباره زمین مادر پدر خواهر برادر زمین طفلی است در آغوش مادر زمین یعنی من و تو ما و آنها زمین از ان توست تنها خدایا
بیداری روشنای نگاهت را به پهنه چشمانم هدایت که می کنی آسمان با اشک شیرین فرشته ها به وصال زمین می رسد چترت را زمین بگذار گاه آرمیدن است.
درخت زندگی از درخت زندگی افتاد برگ, برگ های سرخ و زرد, جاده اکنون برگ, برگ, رفته اند زین جاده و راه های بسیاری دگر. عابرانی که تو را شیدا و عاشق بوده اند, جاده های عشق را پیموده اند. این صدای خش خش برگان, صدای بودن است, نغمه لالایی جان و تن است. حال برگی از خزان, از نشانه های شگفت عاشقان, با شما دارد سخن : یاد سر سبزی و باران بخیر یاد همراهان بخیر.
تنهایی همچون روز روشن بر من هویداست که در مسیر زندگی ات روانه خواهی شد شاید هیچگاه من در خاطرات نمانم و من بی شک هرجا باشم نشانی از تو دارم که با تو بودن را برایم زنده می کند تو می روی و من با لبخند بدرقه ات می کنم من می مانم و کوله باری از احساسات تنهایی می مانم باز هم مثل همیشه اما نمی دانم در تنهایی هم با من هستی.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 14:39 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه دیگری است. "کنفوسیوس" انسان کامل کسی است که زندگی خود را به دست خود بسازد. "آرتور شوپنهاور" بهترین زمان برای کنترل احساس, لحظه شروع آن است. "آنتونی رابینز" جایی که عشق است, خدا هست. "تولستوی" اگر می خواهی برای حال و آینده مفید باشی, از گذشته در بگیر. "ناپلئون" تملق غذای ابلهان است. "ویلیام شکسپیر" بشر وقتی از امید و رویا دور بماند, مرده ای بیش نیست. "سقراط" آنچه دعا انجام می دهد بیش از خیال و تصور این دنیاست. "آلفرد تنیسون" مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران. " کنفوسیوس " عوام ثروتمندان را محترم می دانند و خواص دانشمندان را. " افلاطون " هرگز فرصت گفتن " دوستت دارم " را از دست نده. " براون " امید با مرگ هم به گور نمی رود. " شیلر" تواضع بی جا آخرین حد تکبر است. " لابرویر " نیکی و سود خویش را در زیان دیگران مخواه. " زرتشت " هرکس مرتکب اشتباهی نشده, اکتشافی هم نکرده است. "گالیله " مردان آفریننده کارهای مهم اند و زنان به وجود آورنده مردان. " رومن رولان " نه طوطی باش که گفته دیگران را تکرار کنی و نه بلبل باش که گفته خود را هدر دهی. "سعید نفیسی" باید به خرد درونی ایمان داشته باشید, این تنها چیزی ست که او می خواهد. " مارک فشیر " با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنان به شمار روی. "ژرژ هربرت " اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند و دانایان مردد. " برتراند راسل " در جمع آوری دوستان دوری از آنها و ترک آنها زیاد عجله نکن. " سولدن " با نیایش موثر, اتفاقات حیرت انگیزی رخ می دهد. " ژوزف مورفی " عشق صبور است. " پائولو کوئیلو " با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری. " سقراط " اگر همواره مانند گذشته بیندیشید همیشه همان چیزهایی را بدست می آورید تا به حال کسب کرده اید. " فاینمن " به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت باشید, سعی کنید مرد ارزش ها باشید. " آلبرت انیشتین " هیچ شعری, شاعر ندارد, هر خواننده شعری, شاعر آن لحظه شعر است."پابلو نرودا" بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: " همه این جورند." " تولستوی " در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند. " رنه دکارت " وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد. " امرسون " دوستان جدید پیدا کنید اما دوستان قدیمی را هم حفظ کنید اینها نقره و آن ها طلا هستند. " پرمودا بترا" بالاتر از همه چیز این است که با خودمان صادق باشیم. "ویلیام شکسپیر " هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید. " گاندی " برای تربیت اراده بهترین زمان ایام جوانی است. " فیثاغورث "
چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد:1-کار نکردن 2- کم کار کردن 3- بد کار کردن و کار بیهوده کردن. "درلاروش" وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه میشود. "مارک تواین"
وقتی همه با من هم غقیده می شوند تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام. " اسکار وایلد "
من هرگز به آینده فکر نمی کنم چرا که خودش به زودی خواهد آمد." آلبرت انیشتین "
برای همه ما تنها دو راه وجود دارد یا باید از عشق مملو باشیم یا لبریز از ترس. "مارک ویکتور هانس"
نظرات دیگران را بی چون و چرا نپذیرید بلکه فکر کنید که چه چیزی برای تان بهتر است. " کاترین پاندر"
مصائب خود را مانند لباس هایتان با کمال بی اعتنایی تحمل کنید. " شکسپیر " خدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز (دکتر شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 14:32 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
اگر جایی بر سر دو راهی ایستاده ای در برزخ, با من بیا تا راه عبور از تردیدی را که آزموده ام با تو شریک شوم. ایستاده ام در برزخ , جایی بر سر دو راهی. پر از تشویش , اضطراب و تردید. نمی دانم از دو مسیر رو به رو کدام را باید برگزینم. دلم بی تاب و بی قرار است. در جستجوی راهنمایی دلسوز و عاقل به اطراف خیره شدم, اما هیچ کس نیست که محرم باشد, غیر از تو. هیچ کس نیست که بداند, آن سوی نادیدنی های روبه رو به کجا ختم می شود. هیچ کس نیست که از تو به من نزدیک تر و مهربان تر باشد و بر آنچه پشت نادیدنی های روبه رو مستتر است واقف باشد. هیچ کس نیست که هر چه دارم از او باشد. کلافه ام مثل یک کلاف سر درگم, دلم می خواهد با کسی حرف بزنم, کسی که حرف هایم را بفهمد, احساسم را درک کند, بر من خرده نگیرد و بی غرض راهنمایی ام کند. دلم می خواهد با تمام وجود, خود را به کسی بسپارم که قلبم, نفسم, عقلم, کل وجود هستی ام او را گواهی کند. کسی که انقدر محرم باشد, که از سپردن رازم به او هیچ دغدغه ای نباشد. کسی که از حس همراهی و حمایتش از امن و امنیت پر شوم و هیچ کس و هیچ چیز تکانم ندهد. فقط تو را می یابم, که نزدیکی و صبور, همیشه سنگ صبورم, اشک هایم از نهایت می گذرد, تو مرا به خاطر این باران بی انتها, سرزنش نمی کنی, آغوشت همیشه برایم باز است. آغوشت را دوست دارم, از خانه برایم آشناتر است, بوی آرامش می دهد و آنقدر امن که حدی را برایش تصور نیست. می بینم استقبالت را که از سر مهر است نه کنجکاوی. باور می کنی, گاهی دل نگرانی هایم را بخاطر نزدیک شدن به تو دوست دارم. باور می کنی, آب شدن را مثل یک شمع وقتی تو را می بینم که مثل یک پروانه حین سوختن با منی در اوج رنج پر از شکوه و عظمت آسمانی می یابم. از درد پر می شوم, اما چون پر ستارم تویی, درد را هم دوست دارم. دلم می لرزد وقتی با درد به در خانه ات می آیم. شرمنده ام, اما تو آنقدر بزرگواری که هرگز به رویم نمی آوری. پروردگارا, ای بزرگترین دلخوشی ام در این شهر شلوغ, در این روزگار لبالب از مشغله های کاذب, مرا ببخش که در بی تابی, باز به نزد تو به پناه آمده ام. هر چند خوب می دانم بی تابی, هدیه تو به من است, بهانه ای تا با آن مرا به خودت بخوانی در سر به هوایی های کودکانه ای که اگر رهایم کنی, می تواند ارزش های واقعی را از ذهنم پاک کند و از من موجود وحشتناکی بسازد, من تنها یک مخلوقم, محدود در ظرف زمان و مکان و تو خدایی, بزرگ و مهربان. انتهای سخاوت بی انتهای رافت می شنوی مرا حتی در سکوتم. ناگفته ترین حرف های محرمانه دلم را. می بینی زلالی نیت خیرم را, واقفی حتی اندازه توانم را, عمق دغدغه هایم را. ذره ذره وجودم گواهی می کند, هرگاه رو به تو کردم و از تو یاری خواستم, چیزی جز عاقبت خیر نصیبم نکردی. ای که نزدیکتر از نفس با منی هر لحظه و من غافلم از تو, اما آنقدر مهربانی که غفلتم را با ترکم مجازات نکردی, دوستم داری که با من مانده ای, آن گونه که اکنون, بیدارم کردی و این قدم نزدیک بودنت را به خاطرم آوردی. هرگاه از تو راه درست را پرسیدم, بی درنگ رام درست را جلوی پایم گذاشتی. چقدر خواب آلوده بودم که با وجود بودن تو, خودم در جست و جوی راه درست بودم و از ترس اشتباه سردرگم! برزخ با تو بهشت است. همه جا از نور و عطر مملو می شود وقتی تو چراغ هدایتم را می افزونی. یا بهتر بگویم وقتی پرده خواب از چشم های غافلم کنار می زنی و رخ می نمایی, ترس بی معناترین واژه روی زمین است. دوستت دارم خدای من. تا تو را دارم نه جایی برای غم می ماند نه جایی برای ترس.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 14:26 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
در این سرای بی کسی
کسی به در نمیزند به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکند کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ که از شبی چنین سپیده سر نمیزند گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند دل خراب من دگر خراب تر نمیشود که خنجر غمت ازین خراب تر نمیزند چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟ برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند! نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند.....
روزگارا قصد ایمانم مکن مرگ مرگ در هر حالتي سخت است
اما من دوست مي دارم که چون از ره در آيد مرگ در شبي آرام چون شمعي شوم خاموش ليک مرگ ديگري هم هست دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور مرگ مردان مرگ در ميدان با تپيدن هاي طبل و شيون شيپور با سفير تير و برق تشنه شمشير تشنه در خون پيکري افتاده زير سم اسبان وه چه شيرين است رنج بردن پا فشردن در ره يک آرزو مردانه مردن ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:49 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
داستانی از یک رهگذر همه چی از یه نمایشگاه شروع شد. از یه نگاه از یه شوخی. میگن همه چی شوخی شوخی جدی میشه واقعا درسته. چون معنی شو خوب فهمیدم. بعضی وقتا می گم کاش هیچ وقت به اون نمایشگاه نمی رفتم کاش دستم میشکستو شمارشو نمیگرفتم کاش طرف مقابلم یه آدم بد بود کاش مثله خیلی از پسرای دیگه نامرد بود کاش اینقدر خوب نبود که من و اینجور گرفتار خودش بکنه کاش کاش کاش کاش زمانی برای جبران بود کاش زمانی برای برگشت بود کاش می شد زمان را به عقب برگردوند و کاش کاش کاش ....... خلاصه که هر چی بود آخره خوبی نداشت. خودم می دو.نم همش تقصیره خودم بود من نباید می رفتم جلو من نباید با احساساته پاکه اون و خودم بازی می کردم اما به خدا هیچ وقت فکرشو نمی کردم که اینطور گرفتارش بشم اینطور بهش دل ببندم اینطور اون بهم علاقه مند بشه من نمی خواستم اینطور بشه حالام که شد نمی خواستم اینجور تموم بشه کاش روزگار اینقدر نامرد نبود. دلم گرفته خیلی هم گرفته از همه گله دارم مخصوصا از خودم متنفرم کاش خدا یه نگاهی هم به ما می نداخت. هر چه بو تا آخر عمر فراموشش نمی کنم همیشه حرفاش تو گوشمه یاش تو قلبمه چون دوستش دارم تا آخر عمرم امیدوارم تو زندگیش بهترین ها نصیبش بشه چون ارزش بهترین ها رو داره. هوای گریه کردنام دلم یه چشم تر می خواد دوباره بغض و میشکنم خاطره ها یادم میاد نامه هاتو وا میکنم عکس تو پیدا میکنم به خاطره تو هم شده اشکامو حاشا میکنم به خاطره تو هم شده یک کم می خندم الکی با گریه زیر لب می گم خداحافظ یواشکی خداحافظ میرم اما میرم اما پر از دلتنگی خداحافظ که داغون شد غرور سنگی ام میرم اما دلم هر جا برم دلم باز پیشته دلم هر جه بازم این دل آتیشته به یادم باشو دل سنگ شو به خاموشم مکن خداحافظ خداحافظ فراموشم مکن دلم شکست دارم میرم دلم دلم شکست شکست دارم دارم میرم میرم
کلید کاش شبی مرا صدا می زدی! و برایم از راز اقاقی های عاشق شعری می خواندی و مرا سر مست می کردی گام های خسته ام آهنگی تکراری می زند بیا و مرااز پل عبور ده نیایش شبانه ام بی اثر افتاده به دامان بزرگی چنگ انداخته ام منتظر مانده ام پای بید احساس شمع در دست کلید را به من بدهید می خواهم در را باز کنم.
طرح کوله بارش را برداشت و در برابر لبخند پر از پرسش من سکوت! تقاص همه سال های رنج او رفت... و من به وضوح در چشمانش دیدم که طرح دیگری از سرنوشت بر پیکر زندگی اش ریخته می شود ...
عشق با چه عینی است؟ گریه ام گرفته است از مرام روزگار گشتم . نیافتم ردپایی از بهار عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی حال مانده زان همه نفرتی به یادگار ساعت یک شب است من نشسته ام هنوز رو به روی فکر تو رو به روی یک قطار خواستم که عشق را در تو جستجو کنم حیف اشتباه بود تو ... و عشق را چه کار؟ تو به راه خود برو با نگاه کوچکت تو بمان و این همه صید در شاهوار حیف پر گشودنم حیف بال های من دره ای هوا نداشت آسمان آن دیار دوست داشتم تو را صادقانه بی دریغ تو ولی ... (نقطه چین) تو ولی پر از غبار زود باش! هر چه زود پاسخ مرا بده عشق با چه عینی است؟ چهره نقابدار! هر طرف که می روم جز شبی سیاه نیست یک دروغ...یک کلاغ...قیل و قال...قار قار کاش می شناختی قدر سیب سرخ را آه خسته ام چه از سکه های بی عیار می روم که می روم جای من در اوجهاست ماه من نشسته است منتظر سر قرار!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 14:58 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
دستی در دستی فشرده شد چشمی در چشمی خیره ماند لبها بر روی هم ساییده شد و آنگاه داستانی به وجود آمد داستانی از عشق از غم جدایی:بد بختیو رسوایی یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بود آروم و ناز و مهربون ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون ولی زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون ستاره رفت با رفتنش من هم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون؟ تو رفتی و از خودتم حتی نذاشتی یه نشون نشستم در فراغت گریه کردم ز دوری بی نهایت گریه کردم تمام روز در فکر تو بودم تمام شب برایت گریه کردم میان کوچه های شهر امروز چو دیدم رد پایت گریه کردم تو ای ابر بهاری شاهدی کن چگونه پا به پایت گریه کردم عاقبت از عشق تو خاک کلیسا می شوم می کشم دست از مسلمانی یهودا میشوم می نشینم بر سر کشتی نوح یا به مقصد می رسم یا غرق دریا می شوم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:18 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
من غم را در اشک اشک را در چشم و چشم را برای دیدن تو دوست دارم .
شب است و آسمان را غم گرفته. سکوتم با نگاهش دم گرفته. شب است و کهکشانی در کنارم ولی از دوری تو بی قرارم. نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم نه قادرم تا بتونم واسه چشمات قصه بگم فقط این را خوب می دونم تا زنده ام تا جون دارم دوست دارم.
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد.
چشماتو واسه زندگی می خوام دلتو واسه عاشقی صداتو واسه شادابی دستاتو واسه نوازش پاهاتو واسه همراهی عطر تو واسه مستی و خودتو واسه پرستش نبردهای زندگی همیشه به نفع قوی ترینها و سریع ترین ها تمام نمیشود دیر یا زود برد با کسی است که بردن را باور دارد.
کبوترها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید جدایی آمد و آهنگ غم زد به قلب دوستان سنگ ستم زد اگر روزی کبوترها باز گردند صداقت با صفا همراه گردد دل من با دلت با هم بمانند دوباره عشق ما آغاز گردد.
ما همه روزی از اینجا می رویم کاشکی این را باور کنیم کاش با حرفهایی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم کاش بین ساکنان شهر عشق ردپای خویش را پیدا کنیم
اگر دبیر نقاشی بودم با یادت طلوع زندگیم را رسم می کردم !! اگر دبیر جغرافی بودم نام تو را در بلندی قله ی اورست حک می کردم !! اگر دبیر فیزیک بودم نام تو را در فرمول عشق جا می دادم !! اگر دبیر زبان بودم به تو می گفتم: I love you |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:2 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.
دوستش داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره. بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچوقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره ... و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه.... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه !
هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست.
چون باعث میشه اون چیزی رو که داری از دست بدی.
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای دوست خانه ی دوست اینجاست تا که دوست نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست.
نگاهی به آسمان کرد و گفت به اندازه ی تمام ستارگان آسمان من نگاهی به آسمان کردم و دیدم آنقدر ستاره در آسمان است که نقطه ای از سیاهی شب در آن پیدا نیست.
چشماتو تا دیدم من شدم دیونه عشق من عشق من دیگه تو می دونی حالا کی دوست داره کی شبا واسه تو ستاره میاره عاشقت می مونم تا یه روز بمیرم عشق من عشق من
در زندگی رودی هست به نام وفا میرود به جویی پیوند می خورد به نام صفا هر دو می روند با آبشاری به نام عشق می ریزند به دریایی به نا وداع. آخه چرااا ؟؟؟؟؟
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت کنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:8 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
وطنم ! جان من رسید به لبم
1- وطن یعنی دویدن در پی نان وطن یعنی کمک کردن به لبنان وطن یعنی عرب را چاق کردن وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن وطن یعنی خرید تاید و شامپو وطن یعنی رئیس جمهور هالو 2- باز هم در باره وطن: وطن یعنی صف نون و صف شیر وطن یعنی همش درگیر درگیر وطن یعنی همین بنزین، همین نفت وطن یعنی همین نفتی که توی سفره ها رفت وطن یعنی که اصلاحات "چینی" وطن یعنی که روی خوش نبینی وطن یعنی همین آیینه دق وطن یعنی خلایق هر چه لایق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 15:14 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ايستاده بود و ادعا می كرد كه زيبا ترين قلب را دارد. جمعيت زيادی جمع شدند و به قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود.
مرد جوان با كمال افتخار با صدايی بلند به تعريف از قلب خود پرداخت و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبی است كه تاكنون ديده اند، ناگهان پير مردی جلوی جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام می تپيد اما پر از زخم بود. قسمت هايی از قلب او برداشته شده و تكه هايی جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همين گوشه هايی دندانه دندانه درآن ديد میشد.در بعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت كه هيچ تكه ای آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود می گفتند كه چطور او ادعا می كند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي می كنی؛ قلب خود را با قلب من مقايسه میكنی ؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است ، قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی كنم. هر زخمي نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام ، من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه ی بخشيده شده قرار داده ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه هايی دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشيده ام، اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده اند، اينها همين شيارهای عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقی هستند كه داشته ام، اميدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام پركنند.پس حالا می بينی كه زيبايی واقعی چيست ؟ مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد، در حالی كه اشك از گونه هايش سرازير می شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بيرون آورد و با دستهای لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پير و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 16:22 توسط ღ♥ღ.¸¸.•`¯`•..¸:الینا:.¸¸.•`¯`•..¸ ღ♥ღ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
۞۞ .•*..*•. ღ helboy_2002 ღ .•* *•.
.»»-(¯`عشق من´¯)--» ღ♥ღ عشقم رو باور کنღ♥ღ عاشقم اما نپرس چرا؟؟ ۞۞ من عاشقم شاید اون هیچوقت عاشقم نشه اما من به عشق خیانت نمیکنم ღღღღღღღღღღღ اولين عشقم خواهي بود چون خودم مي خواستم و تو آخرين عشقم خواهي شد.... چون خودت مي خواستي فرقي نمي کنه که من اول اومدم يا تو ……مهم اينه که…..کي تا آخرش مي مونه ღღღღღღღღღღღ فاصله» ، عشق های معمولی را از بین می برد. اما «فاصله» عشق های بزرگ و همیشگی را شدت می بخشد وزیادتر می کند. مانند باد که شمع را خاموش می کند وآتش را شعله ور می سازد ღღღღღღღღღღღ بوس بوس تا آخرش دوست دوست ღღღღღღღღღღღ باور کن هنوز منتظرتم ღღღღღღღღღღღ مدیر وبلاگ الینا . ღ♥ღdokhtar_gherti31ღ♥ღ |
|
RSS
پخش زنده راديو فردا |